|
سوسه
|
|
دعا : ![]() بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحيم
اللهّمَ كُن لِوَليكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُكَ عَليهِ و عَلى آبائِه فى هذهِ الساعَة و فى كُلِ ساعَة، ولياً و حافِظاً و قائِداً و ناصِراً و دَليلاً و عيَناً حَتى تُسكِنه أرضُكَ طوعاً و تُمَتِعه فيها طَويلا. بِرَحمَتِکَ يا ارحَمَ الراحِمين
به نام خداوند بخشنده و مهربان بار الها، در اين هنگام، و براي هميشه، ولي امرت، حجت ابن الحسن، را كه درودهايت بر او و بر پدرانش باد، سرپرست و نگهدار و رهبر و ياور و راهنما و نگاهبان باش، تا گيتي را به فرمان او در آوري و تا دير زمان بهره مندش گرداني. آمين يا رب العالمين
نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/12ساعت 15:12 توسط میثم |
بوشهر :
نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11ساعت 15:35 توسط میثم |
سرگذشت غم انگیز یک کشتی (رافائل) : اونهايي که تا به حال به بوشهر مسافرت کرده باشند حتما اسم رافائل به گوششون خورده.پيتزاي رافائل ، ساندويج رافائل و ... اما شايد هيچکدوم ندونن که چرا اين همه اسم رافائل همه جا به چشم مي خوره ؟
- رافائل يک کشتي بود که سر گذشتي غم انگيز ولي شنيدني داره. 31 سال پيش محمد رضا شاه دو تا کشتي توريستي به نام هاي رافائل و ميکلانژ از ايتاليا ميخره ، ميکلانژ از رافائل خيلي کوچيکتر بود.رافائل بزرگ بود و با عظمت ، يک کشتي با شکوه با همه امکانات تفريحي که تو زمان خودش نظير نداشت ، يک کشتي با سالنهاي سينما و تئاتر ، زمينهاي ورزشي ، استخر ، هتل ، تالارهاي باشکوه ، رستوران و ... هيچ کدوم از کشورهاي پيشرفته اون زمان همچين کشتي رو نداشتن.ميگن روزي که رافائل از ايتاليا به سوي ايران حرکت ميکنه مردم ايتاليا با اشک رافائل رو بدرقه ميکنند.چون کشورشون مثل ايران پول دار نبود و رافائلي رو که خودشون ساخته بودند مجبور بودند به ايران بفروفشند. رافائل در ميان اشک و اندوه ايتاليا رو ترک کرد و زيبا و خرامان به سوي ايران پيشرفت . البته ميکلانژ هم همراه رافائل به ايران اومد اما ميکلانژ به هيچ عنوان با رافائل قابل مقايسه نبود. سرانجام رافائل و ميکلانژ به ايران رسيدن . ميکلانژ رو به بندر عباس فرستادند و رافائل رو به بوشهر به آبهاي نيلگون خليج هميشه فارس. همه در برابرزبيايي و شکوه رافائل شگفت زده شده بودند. و الحق که ايتاليايي ها حق داشتند به خاطر از دست دادنش گريه کنند. حالا ديگه رافائل مال ايران بود و خيلي ها براي ديدينش به بوشهر ميومدن، تا مدتي رو هرچند کوتاه تو اين کشتي بگذرونن ، جشنهاي زيادي تو تالارهاي رافائل برگزار ميشد ، رافائل تو اون زمان تک بود. تا اينکه انقلاب شد و طولي نکشيد که ايران درگير جنگ با عراق شد.همون سالها ايتاليا ميکلانژ رو خريد و به ايتاليا برگردوند. رافائل اما هدف موشکهاي عراقي قرار گرفت و اگرچه قابل تعمير بود اما هيچکش نفهميد چرا کسي اينکار رو براي نجات رافائل انجام نداد. همه تجهيزات و مبلمان لوکس رافائل به يغما رفت و سرانجام رافائل آروم آروم به زير آب رفت ، اون روز مردم بوشهر که اومده بودند براي آخرين بار ببينش گريه ميکردن آخه همه رافائل رو دوست داشتن. رافائل غرق شد يا غرقش کردن ؟ - سوالي بود که هيچ وقت پاسخ داده نشد.اونايي که رفتن اونجا ميگن ديدن رافائل با اون همه عظمت زير آب آدم رو منقلب ميکنه .يه جورايي تن آدم ميلرزه. الآن سالها از اون ماجرا ميگذره ولي همچنان اسم رافائل رو تو بوشهر همه جا ميبيني و ميشنوي اما اين پايان داستان رافائل نبود .حالا پس از سالها مسوولين تصميم گرفتن که رافائل رو از آب بيرون بيارن نه براي اينکه بخوان اونو احيا کنن نه ! رافائل رو ميخوان بيرون بيارن تا براي هميشه نابودش کنن رافائل رو قرارهست به ذوب آهن اصفهان ببرن.
دو عکس زیبا از کشتی رافائل:
نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11ساعت 15:26 توسط میثم |
دل مرا بخوان: الو سلام
نوشته شده در دوشنبه 1387/04/10ساعت 11:4 توسط میثم |
فروغ فرخزاد :
مي روم خسته و افسرده وزار سوي منزگه ويرانه ي خويش به خدا مي برم از شهر شما دل شوريده وديوانه ي خويش مي برم تا كه در آن نقطه ي دور شستشويش دهم از رنگ نگاه شستشويش دهم از لكه ي عشق زين همه خواهش بي جا تباه مي برم تا ز تو دورش سازم زتو ،اي جلوه ي اميد محال مي برم زنده بگورش سازم تا از اين پس نكند ياد وصال ناله مي لرزد ،مي رقصد اشك آه،بگذار بگريزم من ازتو ، اي چشمه ي جوشان گناه شايد آن به كه بپرهيزم من بخدا غنچه ي شادي بودم دست عشق آمد واز شاخم چيد شعله ي آه شدم ،صد افسوس كه لبم باز بر آن لب نرسيد عاقبت بند سفر پايم بست مي روم ،خنده به لب ، خونين دل مي روم از دل من دست بدار اي اميد عبث بي حاصل فروغ فرخزاد
راز این حلقهء زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این حلقه که در چهری او این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت : حلقهء خوشبختی است، حلقه زندگی هست همه گفتند: مبارک باشد دختر گفت: دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سال ها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر دید در نقش فرزندی او روز های که به امید وفای شوهر به هدر رفته،هدر زن پریشان شد ونالید که وای وای، این حلقه که در چهری او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است فروغ فرخزاد
نوشته شده در یکشنبه 1387/04/09ساعت 11:10 توسط میثم |
راز انگشت حلقه ازدواج : ![]() مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید تا متوجه این راز شوید. (این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است) ـ ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید. ـ چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید. ـ به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند. ـ سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید. انگشت شست نمایانگر والدین است. انگشت های شست می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد. ـ لطفا مجددا انگشت های شست را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که آنها ما را ترک کنند. ـ اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند. ـ انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد و می بینید که به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند انگشت شست نشانه والدین است .
نوشته شده در شنبه 1387/04/08ساعت 11:5 توسط میثم |
دکتر علی شریعتی : - زنده بودن را با بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت. - در شگفتم که سلام آغاز دیدار است ، ولی در نماز پایان است.شاید این بدین معنیست که پایان نماز آغاز دیدار است. - وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است. - دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند. - اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است. - اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است. - وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم. - اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشهاي را بالا ببري. - به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.
نوشته شده در جمعه 1387/04/07ساعت 11:4 توسط میثم |
آخرین گفتار کورش بزرگ :
من در طول مدت عمر خود هر آرزويي كه داشتم برآورده شد ، دست به هر كاري كه زدم پيروز شدم . دوستان و يارانم از تدبير من برخوردار بودند . دشمنانم جملگي فرمانم را با رقبت گردن نهادند . قبل از من وطنم سرزمين كوچك و گمنامي بود كه هر سال مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار ميگرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و مقتدرترين و شريف ترين كشور آسيا به دست شما ميسپارم . من به خاطر ندارم در هيچ جهادي براي عزت ، سربلندي و كسب افتخار براي ايران زمين مغلوب شده باشم . جمله آرزوهايم برآورده شد و سير زمان پيوسته به كام من بود . اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم . حتي در پيروزيهاي بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم . حال كه مرگ من نزديك است خود را بسي خوشبخت ميدانم زيرا : فرزنداني كه خداوند بر من عطا فرمود همگي سالم و در عين حال عاقل هستند و وطنم ايران از همه جهات مقتدر و باشكوه مي باشد و آيندگان مرا مردي خوشبخت و كامياب خواهند شمرد . من پيوسته معتقد هستم كه روح انسان پس از خروج از كالبد خاكي ، محو و فناپذير نمي گردد . مرگ چيزي است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد ميگردد به آتيه تسلط پيدا ميكند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخداي بزرگ بترسيد كه در بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست . از كژي و ناروايي بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ، ديري نمي انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياري به مردم سپري كردم . نيكي به ديگران در من خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت و از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر بود . ديگر بس است ، پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكي مثل ايران دفن شود .
نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/06ساعت 11:9 توسط میثم |
نماد فروهر : ![]() هر پارهاي از نگارهي فروهر يادآور اهميت و مسوليت فروهر در زندگي است: 1- سر: سر فروهر بهصورت مردي سالخورده است تا با ديدن آن بهياد آوريم كه فروهر مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمايي ميكند. 2- دستها: دستهاي فروهر بهطرف بالاست بهخاطر آنكه هميشه به اهورامزدا توجه داشته باشيم. در دست فروهر حلقهاي وجود دارد كه آنرا نشانهي احترام به عهد و پيمان ميدانند. 3- بالها: بالهاي فروهر باز است. چون با ديدن بالهاي باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پيشرفت شده و از ديدن اين دو بال باز فورا به ياد ميآورد كه فروهر او را بهسوي پيشرفت و سربلندي راهنمايي ميكند. همچنين هر بال خود داراي سه بخش است كه نشانهي انديشهنيك، گفتار نيك و كردار نيك بوده و با ديدن اين سه بخش آگاه ميشويم كه هرگونه پيشرفتي بايد از راه درست يعني بهوسيلهي انديشه و گفتار و كردار نيك انجام شود. 4- دايره ميان شكل: دايره خطي است منحني كه از هر نقطهي آن شروع كنيم باز به همان نقطه خواهيم رسيد. منظور از اين دايره در ميان فروهر، نشاندادن روزگار بيپايان است. به اين معني كه هر عمل و كرداري كه در اين زندگي (روي دايره) صورت گيرد نتيجهي آن در همين دنيا متوجه انسان است و اثر آن باقي خواهد ماند. (باز به همان نقطه از دايره خواهد رسيد). و در جهان ديگر روان از پاداش يا جزاي آن برخوردار خواهد شد. 5- دامن: دامن فروهر از سه قسمت بهوجود آمده كه نشانهي انديشه و گفتار و كردار بد است . از مشاهدهي اين سه بخش درمييابيم كه همواره بايد انديشه و گفتار و كردار بد را به زير افكنده، پست و زبون سازيم. (همانطور كه دامن در زير قرار دارد) 6- دو رشتهي آويخته: اين دو رشته نشانهي سپنتامينو (مينوي خوب) و انگرهمينو (مينوي بد) است كه هميشه ممكن است در انديشهي انسان ظاهر شوند . وظيفهي هر زرتشتي اين است كه خوبي را در انديشهي خود قرار داده و بدي را از آن دور كند (نيك بينديشد).
نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/05ساعت 11:7 توسط میثم |
اولين حکام سلسله هايي که بر ايران حکومت کرده اند:
|